عبدالله مستوفى
423
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ميتوانستند از همان قماش وكلاى تودهاى دورهء چهاردهم ، انباشته ، بر خر مقصود كه تجزيهء تاموتمام آذربايجان از ايران ، و گذراندن نفت شمال است سوار شوند . در اين صورت گذشته از كار نفت ، كه جزئيات آن بر ضرر دولت ايران تمام ميشد و برگشت نداشت ، مرد ميخواست كه آذربايجان را « از گردهء اين خر شيطان پائين بياورد « 1 » » و دو مرتبه بايران بچسباند ، و از تجزيه تا الحاق آن بروسيه ، با رژيم كمونيستى كه در آنجا گرماگرم مشغول اجرايش شده بودند ، يك قدم بيشتر نبود . چه پرتگاه مهيبى ؟ ! ! ولى من مأيوس نبودم ، و مىدانستم كه اين گربهء مرتضى على « 2 » همانطور كه در صفحهء 153 از همين جلد سوم پيشبينى كرده بودم ، دم خود را از دم اين شتر به زودى جدا كرده ، و صحيح و سالم ، روى چهار دست و پا ، به زمين مىآيد و فورا راه مىافتد . در همين روزها ، روزى از كوچهء برلن ( اگر بجرم فاشيستى اسمش را عوض نكنند . ) به جناب آقاى عمو ابو القاسم فروهر برخوردم . به من گفت عمو جان ! وضع كشور را چگونه مىبينى ؟ گفتم درست مىشود . گفت جانى براى آن باقى نمانده كه اميدى به بهبوديش داشته باشيم ! گفتم خداى ايران بزرگتر از آنست كه بتوانند به اين حقهبازيها ، آذربايجان را بلع كنند . گذشته از اين ، اوضاع عالم هم ديگر اجازهء اين كثافتكاريها و شيادىها را نمىدهد . يا ايران با كل دنيا خراب مىشود ، يا سرپا و مستقل و دست نخورده ميماند ! ! آن روزها چه خبر بود در همين روزها بود ، كه جناب آقاى احمد قوام نخستوزير ، كه تصور ميكرد بتواند سران حزب توده را رهبرى ، يا بهتر بگوئيم راهبرى كرده ، و از آنها مردمانى منطق فهم و وطنپرست و عاقل بسازد رفتار سابق آنها را در دورهء نخستوزيرى جناب آقاى صدر ، به علت سياست يكطرفى آن كابينه بجاى آورده ، و خود را بيشتر متمايل به آنها نشان داد ، و مظفر فيروز معاون نخستوزيرى هم ، شايد اكثر ، او را با كارهاى ختم شده كه اكثر آنها بنفع تودهاىها تمام ميشد ، مواجه كرده ، و اين آقايان هم تا ميتوانستند از اين وضع سوءاستفاده كرده ، و خر خود را درازتر بستند . روزنامههاى آنها ، تا ممكنشان بود از تجزيهء آذربايجان و پيشرفت اين نهضت ملى ( ؟ ) تحسين و ترويج كردند . و روزنامههائى كه حقا با اين دمكراسى قلابى كه دست خارجى در آن هويدا بود ، ضديت ميكردند طرف حملهء آنها واقع شده ، و حتى افراديكه هيچوقت و در هيچ دورهاى از جادهء استقامت
--> ( 1 ) - « از خر شيطان پائين نيامدن » كنايه از عدول نكردن از حرف بىمنطق يا كار نامربوط است . مثل سائر شدن اين تعبير هم مثل : « دسته گل به آب دادن . » البته تاريخچهء افسانه مانندى داشته است كه فراموش شده يا من نشنيدهام . ( 2 ) - گربه را از هر بلندى پرت كنند ، روى چهار دست و پا به زمين مىآيد و كمتر ديده شده است كه از اين سقوط در رفتگى در مفاصلش پيدا شود . به همين مناسبت عوام وقتى ميخواهند اين خاصيت را در اين حيوان تذكر بدهند او را متعلق بمرتضى على قلمداد ميكنند و كسانى را كه در هر معامله فيروز مىشوند و از هر سختى نجات مىيابند بگربهء مرتضى على تشبيه مينمايند و ميگويند گربهء مرتضى على است ، از هر بلندى پرت شود روى چهار دست و پا ، سالم به زمين خواهد آمد .